خلاصه داستان : در جنگ جهانی دوم و در سال 1940 میلادی، گروهی از سربازان متفقین از کشور های بلژیک، برتانیا و فرانسه در محاصره ارتش آلمان قرار می گیرند و حدود یک هفته در بندر دانکرک کشور فرانسه گیر می افتند. اما سرانجام با کمک نیروهای پشتیبانی از این مخمصه نجات پیدا می کنند و …

 

 

گزیده نظرات منتقدین

راجر مور | Movie Nation امتیاز 100 از 100

کارگردان های بزرگ، فیلم های بزرگ می سازند و با ساخت «دانکرک»(Dunkirk)، حال «کریستوفر نولان» دومین شاهکار هیجان انگیز و بازگوکننده تاریخ خود را، تازه و به یاد ماندنی ساخته است.

دیوید الریچ | Indie Wire امتیاز 100 از 100

تا بدین لحظه، تعداد فیلم هایی که توانسته اند حس ترس قرار گرفتن در محیطی بسته، محصور در ناامیدی را این گونه محتاطانه به تصویر بکشند زیاد نیست و تاریخ نیز همیشه توسط کسانی نوشته می شود که توانسته اند از این گونه محیط ها فرار بکنند. فیلم های کمی توانسته اند به این خوبی نشان دهند که نهایت کاری که یک فرد می تواند برای وطن خود انجام دهد، به همان میزانی است که وطن می تواند برای آن فرد انجام دهد و نه بیشتر.

درو تیلور | The Playlist امتیاز 100 از 100

فیلم های زیادی در این تابستان توانستند که مناظر دیدنی ای را خلق کنند اما «دانکرک»(Dunkirk) فیلم بلاک باستری استثنایی است که تاثیر خود را بر روی شما خواهد گذاشت.

پیتر بردشا | The Guardian امتیاز 100 از 100

«دانکرک»(Dunkirk) فیلمی قوی با ساختاری محکم است که داستانی برای تعریف کردن دارد که از ساختن سرگرمیِ صِرف از جنگ صرف نظر کرده تا به چیزی آخرالزمانی و هشدار دهنده دست یابد، ساحلی پر از شرم، پر شده با سربازانی زامبی مانند که شکست در انتظارشان است، یک دنیای مردانه‌یِ صِرف بدون حضور تقریبا هیچ موجود مونثی. این بهترین فیلم «نولان» تا بدین جا است.

کریس ناشاواتی | Entertainment Weekly امتیاز 100 از 100

این دقیقاً همان نحوه فیلم سازی با بودجه بالا است که می توانیم آن را «هنر» بنامیم. و باید کلاه خود را از سر برداریم چرا که تا به اینجا «دانکرک»(Dunkirk) بهترین فیلم سال بوده است.

نیک د سملین | Empire امتیاز 100 از 100

یک فیلم هیجان انگیز، محرک، کم حرف؛ درس تاریخی «نولان» در عین اینکه جشنی برای رشادت های یک تنه است، همچنین بهترین فیلم با لوکیشن ساحل از زمان ساخت «آرواره ها»(Jaws) «استیون اسپیلبرگ» نیز محسوب می شود.

رابی کالین | The Telegraph امتیاز 100 از 100

فیلم تحسین برانگیز جدید «نولان» یعنی «دانکرک»(Dunkirk) که به شدت شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد، شایسته این است که بر روی بزرگ ترین صفحه نمایش ممکن و در دسترس دیده شود. اما مناظر دیدنی فیلم تنها به بازسازی صحنه های نبرد جنگ جهانی دوم ختم نمی شود. همانند تمامی فیلم های جنگی بزرگ، این فیلم شما را بر روی صندلی ها میخکوب خواهد کرد.

آلونسو دورالد | The Wrap امتیاز 100 از 100

«نولان» موفق شده فیلمی بسازد که از هر جهت و به معنای واقعی کلمه شگفت انگیز است؛ این فیلم هم قلب و هم مغز شما را هدف گرفته است اما از طریق مرکز عصبی شما به این هدف خواهد رسید.

وب سایت IGN امتیاز 95 از 100

«دانکرک»(Dunkirk) به عنوان یک فیلم جنگی بسیار مهم و بزرگ، غیر متعارف و غالباً شگفت انگیز است.

برایان ترویت | USA Today امتیاز 88 از 100

«دانکرک»(Dunkirk) همچنین یکی از بهترین فیلم های چند وقت اخیر به لحاظ موسیقی متن است، موسیقی ساخته شده توسط «هانس زیمر» تقریبا به اندازه هر کدام از شخصیت های فیلم اهمیت دارد. علی رغم اینکه سایه ای از ملودی «انیگما» از «ادوارد الگار» بر روی این اثر دیده می شود اما به هر حال نت ها شگفت انگیز هستند. در عین حال هانس زیمر یک قطعه اینسترومنتال شبیه به تیک تاک کردن ساعت نیز خلق کرده است که در صحنه های اکشن فیلم یک نیروی محرک قوی است.

 

منتقد: جیمز براردینلی – امتیاز 8.75 از 10 (3.5 از 4)

 

 

با وجود اینکه «دانکرک» از نظر فنی یک فیلم جنگی است، اما لحن و سبکش قدرتمند و هیجانانگیز است. «کریستوفر نولان» برای ساخت جدّی ترین فیلمش تا به امروز هرچه در چنته داشته رو کرده. با وجود اینکه معمولا آکادمی اسکار به فیلمهای اکران شده در ماه جولای (تیرماه)، روی خوشی نشان نداده ولی شکی نیست که قطعا با یکی از نامزدهای بهترین فیلم سال رو به رو هستیم. اگر سکانس «ساحل اوماها» در فیلم «نجات سرجوخه رایان» (Saving Private Ryan) را بدون صحنههای وحشت آور و جلوه های ویژه و بدون در نظر گرفتن خط داستانی آن در نظر بگیریم، میتوانیم بگویم «دانکرک» از نظر شدت و التهاب، نسخه یک و نیم ساعته آن سکانس است. این اثر استثنایی سینما که در تابستان به روی پرده رفته امیدی برای سینما دوستانی است که معمولا از فیلمهای بلاک باستری که در این وقت سال اکران میشود دل خوشی ندارند.

نبرد دانکرک جایگاه ویژهای در تاریخ جنگ جهانی دوم دارد. این نبرد شکستی بود برای متحدین که منجر به تلفات و خسارات انبوهی شد. با این وجود همیشه از شکست خوردگان به فاتحان یاد میشود؛ چرا که منجر به بازگشت بیش از سیصدهزار سرباز به خاک انگلیس شد. آنچه که در دانکرک اتفاق افتاد آنقدر خارقالعاده بود که «وینستون چرچیل» در مراسم جشن ملی به مناسب نبرد دانکرک گفت: «ما نباید بازگشت سربازان را یک پیروزی کامل در نظر بگیریم. پیروز جنگ کسانی نیستند که از محل نبرد زنده باز میگردند.»

فیلم «دانکرک» هم با ظرافت از یک حادثه تاریخی به عنوان پس زمینهای برای روایت شخصیتهای تخیلی خودش همانند فیلم «تایتانیک» اما با ملودرام کمتر و بدون داستانی عاشقانه استفاده میکند. نولان با استفاده از تکنیک «رخداد موازی» (cross-cutting) حوادث اواخر ماه مِی سال 1940 را از سه منظر روایت میکند: مقر اصلی (پیاده نظام مستقر در ساحل که منتظر تخلیه هستند)، دریا (غیر نظامیان در حال عبور از کانال) و هوا (خلبان آتشبار که مأموریت دارد، مانع بمباران و رگبار آلمانها به سمت شناورها و سربازان بیدفاع شود.) به تصویر کشیدن نبردها برای کارگردانانی که فیلمهای مستندی انجام ندادهاند میتواند دشوار باشد. با توجه به محدودیت شخصیتهای حاظر در فیلم و تغییر موقعیتشان، دست نولان برای به تصویر کشیدن محیط جغرافیایی نبرد دانکرک باز بوده و چیزی از قلم نیوفتاده است.

بر طبق گفته های نولان، او دو فیلم «مزد ترس» (Wages of fear) و «سرعت» (Speed) را قبل از ساخت دانکرک مورد مطالعه دقیق قرار داده که ما تأثیرش را در فیلم به وضوح مشاهده میکنیم. هردو فیلم در بوجود آوردن تنش غیرگذرا و پایدار فوقالعاده هستند که «دانکرک» نیز در این ویژگی بیرحم است. نحوه تدوین فیلم نیز به این امر کمک فراوانی کرده است. به طور مثال کاتهای نولان از صحنه دلهره آور داخل هواپیما و بلافاصله نمایش صحنه پرتنش در ساحل مؤید این مسئله است. او با ظرافت خاصی در زمان جلو و عقب میرود تا همهچیز را بهم ارتباط دهد. صداگذاری «هنس زیمر» هم که با صدای تیک تاک ساعت، حس آویزانی و آشفتگی را القا میکند بینظیر است.

بازیگران فیلم نیز کار قابل ستایشی انجام دادهاند. اگرچه هیچ فرد خاصی محوریت صرف ندارد و کل فیلم نیز شخصیت محور و بازیگر محور نیست. بیشترین سکانسهای فیلم مربوط است به «تامی» با بازی (فیون وایت هد)، بازیگر نچندان شناخته شدهای که نماد یک سرباز معمولی و گیر افتاده در ساحل است که در تقلا برای بازگشت به خانه میباشد. «آقای داوسون» (مارک رایانس) هم نقش یک میهن پرست را ایفا میکند که وظیفه هدایت قایق کوچک خود «مون استون» را در طول کانال دارد. خلبان آتشبار «فرییر» (تام هاردی) در آسمان غرب فرانسه مشغول نبردی سخت با هواپیماهای آلمانی است. نقشهای مکمل قابل ستایشی نیز همچون همرزم تامی «هری استایل» (ستاره پاپ)، سربازی که تحت تأثیر نبرد شوکه شده (سیلیان مورفی) و «فرمانده بولتون» (کنس برناق) که افسر مافوق ارتش انگلیس در دانکرک هست، را میتوان نام برد.

خب مشکل دانکرک کجاست؟ خیلی کم. ساختار فیلم و محتوی آن اجازه هویت بخشی زیادی به شخصیتها نمیدهد. هیچ فردی بر روی صفحه آنقدر نمیماند که این اتفاق بیوفتد ولی در عوض بیننده با لحظات احساسی و تراژیک فیلم واکنش احساسی برقرار میکند. زمانهایی بود که به علت صداهای مزاحم و موسیقی متن، به سختی صحبتهای اشخاص را متوجه میشدم. (البته نمیدانم که آیا این تکنیک تلفیق صدا بود یا مشکلی در صوت، که با توجه به شهرت نولان در توجه به جزئیات فیلمهایش احتمال اولی بیش از دیگری است.)

از زمان فیلم «نجات سرجوخه رایان» (Saving Private Ryan) شاهد تغییری در به تصویر کشیدن کشتارها در فیلمهای جنگ جهانی دوم بودیم. قبل از 1997 بیشتر فیلمها بدون خونریزی بود که «اسپیلبرگ» این رویه را تغییر داد. نیم ساعت اولیه فیلم «نجات سرجوخه رایان» تأثیر عمیقی بر روی بیننده داشت و علتش هم بکر بودن همین صحنههای جریحه دار و پر از خونریزی در فیلم بود. این رویه تا سال 2016 در فیلم «لبه تیغ» (Hacksaw Ridge) که فیلمی خونبار و همچنین الهامبخش بود، ادامه داشت. «دانکرک» در استفاده از نماهای بسته افراد کشته شده و شاتهای طولانی از امعا و احشا بدور است اما نمیتوانیم بگوییم که هیچ صحنه دلخراشی در فیلم نیست و این امری قابل تحسین است زیرا: دانکرک میخواهد با استفاده از دلهره و اضطراب، داستان را تقویت کند و استفاده از جلوههای به کار رفته در فیلمهای ترسناک ممکن است باعث حواسپرتی بیننده شود. به نظر من توجه کمتر به خونریزی در فیلم باعث نشده که از واقعیت صحنهها کم شود.»

اینکه بگوییم «دانکرک» حماسیتر از فیلم «درمیان ستارگان» (Interstellar) یا سری فیلمهای «شوالیه تاریکی» نیست، مته به خشخاش گذاشتهایم. هم تجربه فیلم از نظر احساسی و هم عقلی راضی کننده است. یک بسته کامل از تمامی انتظارات برای اشخاصی که پیشبینی کرده بودند این فیلم یکی از قویترین فیلمهای روی پرده در سال 2017 خواهد بود. «نولان» با هر فیلم جدید، شهرتش را به عنوان یک فیلمساز مشتاق و ریسک پذیر گسترش میدهد. «دانکرک» نیز یک موفقیت دیگر و فصلی جدید برای فیلمهای پر قدرت و پایدار است.

مترجم: سید مجتبی حسینی

 

 

 

 

منتقد: پیتر برادشاو | گاردین – امتیاز 10 از 10

 

 

حماسه جنگی آخر الزمانی کریستوفر نولان بهترین فیلم او تا به امروز است.

نولان برای نمایشی قدرتمند و ماهرانه از یک فاجعه، از صحنه های رایج جنگی دوری می کند و فیلمی می سازد که داستانی برای گفتن دارد.

کریستوفر نولان ناکامی بزرگ پر هزینه یا همان پیروزی بی صرفه بریتانیا در 1940 را با نمایشی وحشت آفرین و شوکه کننده به روی پرده آورده است. او بیننده را به لحظات تخلیه نا بسامان نیروهای بریتانیا از شمال فرانسه پس از نبرد فاجعه آمیز “Dunkirk/دانکِرک” می برد-تخلیه با کمک قایق های کوچک غیر نظامی انجام شد که امروزه به ناوگان کوچک افسانه ای معروف هستند. بخشی از فیلم به فاجعه و بخشی دیگر به حماسه فشرده جنگی می پردازد و کلیت آن با دوران برگزیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در سال 2016) بسیار مناسبت دارد.

“Dunkirk/دانکِرک” کریستوفر نولان نوعی قطعیت درخشان را روی پرده به نمایش می گذارد که آخرین بار در “Titanic/تایتانیک” جِیمز کَمرِن یا “United 93/یونایتد 93” پال گرینگِرَس دیدم و بسیار متفاوت از در هم پیچیدگی علمی تخیلی و اغراق سر در گم فیلم قبلی او، “Interstellar/در میان ستارگان”، است. “Dunkirk/دانکِرک” فیلمی قدرتمند و استادانه است که داستانی برای گفتن دارد، از صحنه های جنگی رایج پرهیز می کند تا چیزی فلاکت زده و آخر الزمانی را به تصویر بکشد، منظره ای از شرم به وسعت یک ساحل، آکنده از سربازانی که در اثر شکست به مردگانی متحرک تبدیل شده اند، دنیای خشن مردانه ای که تقریبا هیچ زنی در آن دیده نمی شود.

“Dunkirk/دانکِرک” بهترین فیلم کریستوفر نولان تا به امروز است.موسیقی متن این فیلم نیز بهترین اثر هانس زیمِر محسوب می شود: هم نوازی هراس آور،مویه کننده و نالان با کابوس روایت شده که سر انجام برای رهایی خود به واریاسیون های اِلگار (اِدوُرد اِلگار،آهنگ ساز بریتانیایی) مانند تغییر می یابد. هانس زیمِر مرثیه دوازده نغمه ای بی وقفه ای خلق می کند که سوت پرتاب بمب افکن ها و گردش دلهره آور جذر و مد را به یاد می آورد و با صدای کر کننده توپ خانه و آتش تیر بار چنان ترکیب می یابد که گویی از درون شنونده به بیرون پرتاب می شود و هم صدا با رگ بار گلوله سر تا سر سالن سینما پخش می شود.

البته فیلم در مقیاسی عظیم و به سبک کریستوفر نولان پرداخت شده است. از نگاه سنتی، نبرد “Dunkirk/دانکِرک” واقعه ای در شرف شکست بود که به گونه ای معجزه آسا از فاجعه رهید. قایق های کوچک شجاع در مقابل شرایطی ایستادند که در آن استراتژی ارتش آلمان نازی باعث تضعیف ارتش بریتانیا شده بود، دولت بریتانیا نیز با این بد گمانی تحقیر شد که فقط اشتباه محاسباتی یا سیاست عملی مرموز هیتلر بود که جلوی پیشروی ارتش آلمان را گرفت و تخلیه را ممکن ساخت. گونه دیگری از فیلم “Dunkirk/دانکِرک” می توانست شامل صحنه های مقر فرماندهی در برلین باشد که ژنرال ها را در حال بحث با پیشوا درباره این موضوع نشان می دهد. احتمالا کریستوفر نولان نمی خواسته فیلمش در حد هجویات یوتیوب بازهای جعلی تنزل یابد.

تیتراژ ابتدایی مجموعه تلویزیونی طنز “Dad’s Army/ارتش پدر” با فلش های روی نقشه که پیشروی نازی ها به سمت شمال را نشان می دادند و تم موسیقی فِلِنِگِن (مارک فِلِنِگِن، آهنگ ساز بریتانیایی) الهام گرفته از فیلم “Dunkirk/دانکِرک” لِزلی نورمِن 1985، باعث شدند واقعه “Dunkirk/دانکِرک” پس از جنگ وارد جریان فرهنگ عامه بریتانیا شود. اما کریستوفر نولان خیال ندارد با خنده یا شادی روحیه ها را بالا ببرد.او فاجعه بزرگی را به تصویر می کشد که در آن چوبه های مرگ برپا شده اند و تشویش و اضطراب خارج از تحمل است.

بی درنگ وارد صحنه پر سر و صدایی می شویم.در خیابان های “Dunkirk/دانکِرک” و زیر آتش سنگین، سربازی به نام تامی (فیِن وایت هِد) نا امیدانه به سمت ساحل سینه خیز می رود و پیش روی خود دور نمایی کابوس وار می بیند: صدها هزار سرباز فرانسوی و انگلیسی رها شده که سر تا سر ساحل در انتظار به سر می برند. اجساد همین جا دفن می شوند. کشتی نجاتی در کار نیست و برای جلو گیری از یکی یکی تیر خوردن آن ها پوشش هوایی وجود ندارد.ت امی در صدد تماس با سرباز دیگری به نام الکس است (هِری اِستایلز که در نخستین نقش آفرینی خود یک بازی کاملاً قوی ارائه می دهد). در این میان فِریِر (تام هاردی)، خلبان نیروی هوایی سلطنتی، از بالا با دشمن درگیر و با خطر نا امیدکننده سوخت مواجه می شود. افسر غر غروی نیروی دریایی با بازی کِنِت بِرانا متفکرانه افق را تماشا می کند. در جبهه خانگی آقای داوسِن، با بازی کوتاه مارک رایِلِنس، قایق کوچک خود را برمی دارد،به ناوگان مردمی می پیوندد، با افسری زخمی (سیلیِن مورفی) مواجه می شود و در راه فدا کاری طاقت فرسایی پایداری می کند که زنده می ماند تا ببیند رسانه ها درباره اش افسانه بافی و دروغ نمایی می کنند.

از لحاظ نظامی، فیلم در بیش تر لحظات تقریباً ایستا است: پیش از شروع فیلم نبرد پایان یافته است و همانند نسخه لِزلی نورمِن زمینه روایی وجود ندارد. کریستوفر نولان از همان آغاز بیننده را با آشوب و وحشت، تصاویر بهت آور و صحنه های خیره کننده محاصره می کند که روی پرده ی عریض 70 میلی متری به نمایش در می آیند، به خصوص پل شناوری که سربازان در آن چپیده اند و در مواجهه با هواپیمای دشمن در دریای متلاطم پخش و پلا می شود. این صحنه بیانی معمار گونه از اشتیاق زوال یافته برای باز گشت به میهن است. در صحنه ای چشم گیر تعدادی از سربازان را می بینیم که تقلا می کنند سوار یک ناو شکن شوند، از آن ها با چایی استقبال می شود، حالا تهدید بر طرف شده، تصویری از نان و مربا، مستطیل هایی کوچک به صورت لکه های سوررئال قرمز بر زمینه خاکستری و خاکی. در صحنه ای که سربازان در کنار امواج خروشان منتظر هستند وحشت مجاب کننده ای وجود دارد،امواج کف آلود چنان سر ریز می شوند گویی باز ماندگان حادثه ای طبیعی و وحشتناک هستند.

شاید کریستوفر نولان از صحنه ای در فیلم “Atonement/تاوان” اندکی الهام گرفته باشد (امری که بخشی غریزی در فیلم سازی محسوب می شود.) اما به جز این مورد اعتماد به نفس خارق العاده و بسیار متمایز خود را وارد داستان کرده است.

 

مترجم: رضا اسدی

 

 

منبع: سایت نقد فارسی